club

بي تو مهتاب شبي...

گلستان 3 سال پیش
بي تو مهتاب شبي...


30شهريور زادروز فريدون مشيري شاعر پرآوازه و محبوب معاصر بود كه بيش از هر سروده و فعاليت ديگر به خاطر شعر " كوچه" به شهرت رسيد: بي تو مهتاب شبي باز از آن كوچه گذشتم...
مشيري هر چند شاعري رمانتيك بود اما در زندگي واقعي بسيار خردگرا زيست و يك شهروند بسيار مقيد و وظيفه شناس شناخته مي‌شد. او البته تنها شاعر و نويسنده نبود و سال ها به كار روزنامه‌نگاري نيز اشتغال داشت.
او در سوم آبانماه 1379 چشم از جهن فرو بست. در هشتاد و نهمين زادروز شاعري كه زلال زندگي كرد و به زلالي تمام چشم از اين جهان فروبستشعر زيباي كوچه را مي‌خوانيم.
بی تو، مهتاب‌شبی، باز از آن كوچه گذشتم،
همه تن چشم شدم، خیره به دنبال تو گشتم
شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم
شدم آن عاشق دیوانه كه بودم.
در نهانخانۀ جانم، گل یاد تو، درخشید
باغ صد خاطره خندید
عطر صد خاطره پیچید:
یادم آمد كه شبی باهم از آن كوچه گذشتیم
پر گشودیم و در آن خلوت دل‌خواسته گشتیم
ساعتی بر لب آن جوی نشستیم
تو، همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت
من همه، محو تماشای نگاهت
آسمان صاف و شب آرام
بخت خندان و زمان رام
خوشۀ ماه فروریخته در آب
شاخه‌ها دست برآورده به مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ
همه دل داده به آواز شباهنگ
یادم آید، تو به من گفتی:
ـ «از این عشق حذر كن!
لحظه‌ای چند بر این آب نظر كن
آب، آیینۀ عشق گذران است
تو كه امروز نگاهت به نگاهی نگران است
باش فردا، كه دلت با دگران است!
تا فراموش كنی، چندی از این شهر سفر كن!»
با تو گفتم:‌ حذر از عشق!؟ - ندانم
سفر از پیش تو؟ هرگز نتوانم،
نتوانم!
روز اول، كه دل من به تمنای تو پر زد
چون كبوتر، لب بام تو نشستم
تو به من سنگ زدی، من نه رمیدم، نه گسستم . . .
از گفتم كه : «تو صیادی و من آهوی دشتم
تا به دام تو درافتم همه جا گشتم و گشتم
حذر از عشق ندانم، نتوانم!»
اشكی از شاخه فرو ریخت
مرغ شب، نالۀ تلخی زد و بگریخت . . .

ساير تصاوير

بي تو مهتاب شبي...
منبع :http://www.asriran.com

ارسال مطلب

انتخاب كلوب :  
نوع مطلب :
ارسال مطلب